تبليغاتX
از سفیدی آرد تا سیاهی زغال

از سفیدی آرد تا سیاهی زغال

درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسندگان :

دوستان

موضوعات :


آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :


به نام خدا

                                                  فصل اول:از اصفهان تا بانکوک

همه چیز از اونجا شروع شد که خانواده دلتنگ سفر شده بود. دربه در  دنبال تور خوب میکشتیم , از این آژانس به اون آژانس تا این که :

یک روز به آژانس آسمان فتح رفتیم(البته این رو هم بگم که چون مادر بزرگ من فرهنگی هستن فقط دنبال آژانسهایی بودیم که با آموزش و پرورش قرارداد داشته باشند)

-         سلام خانوم ببخشید تورهای ویژه تابستون آماده شده؟

-         بله,این دفتر را ملاحظه بفرمایید.

-         مرسی.

دفتر را  که باز کردیم ,دیدیم بیش از بیست و پنج صفحه تور چین داره. اونجا هم که الان المپیکه.در نتیجه چین رو بی خیال شدیم, رسیدیم به روسیه: آقا چشمتون روز بد نبینه قیمتها از چهار میلیون به بالا,پس عقل حکم میکرد  که اونجا رو هم بی خیال شیم. بعد از روسیه رسیدیم به تورهای داخلی,ولی چون چند ماه پیش مشهد بودیم دلمون تور داخلی نمیخواست,پس از اونها هم گذشتیم.ولی تااین که رفتیم به صفحه بعد دیدیم که نوشته تایلند اما انصافا قیمتها نسبت به بقیه عادلانه تر بود. من تعریف تایلند رو زیاد شنیده بودم که میگفتند طبیعت بکری داره,از طرفی ما با فرهنگیها می رفتیم پس برای رفتن به این سفر هیچ مشکلی سر راه ما وجود نداشت.

-         ببخشید خانوم ما همین را انتخاب کردیم

-         بله چند نفر هستید؟

-         هفت نفر که یکی از اونها زیر دو ساله(من,مادرم,پدرم,مادربزرگم,خالم,شوهرخالم و دخترخالم که زیر دو ساله)

-          پس شما شش قطعه عکس سه در چهار به ازافه رسید مبلغ صفر که به آموزش و پرورش پرداخت شده.

-         باشه,پس من در اولین فرصت عکس و رسید رو میارم خدمتتون .

-         پس فعلا خدا حافظ (البته بعد از کلی محکم کاری که خدایی نکرده از این در بریم بیرون وبر نگردیم)

-         خداحافظ.

(البته بعد فهمیدیم که مجری این تور, آژانس صدف در تهران بوده و آژانس آسمان فتح پاسپورتها را برای اونها میفرستاد و ما باید اونها رو ازتهران میگرفتیم)

 بالاخره هر طوری بود مقدمات سفر را آماده کردیم,البته بگذریم که قبلش هم مادرم و هم پدرم تصادف کردند اما چون پروازساعت هشت شب ازفرودگاه امام تهران بود ما ساعت دو بعد از ظهر به سمت تهران راه افتادیم و با همه شلوغی راه ساعت هفت به فرودگاه رسیدیم ولی تا از اطلاعات پرواز سوال کردیم در با کمال بی خیالی گفت که پرواز ساعت سه صبح میپره.(راستی یادم رفت بگم که خالم اینا تهران زندگی میکنند ولی ما اصفهان زندگی میکنیم)

با خودمون گفتیم بهتره بریم خونه خالم اینا,هرچقدر هم که ترافیک باشه چند ساعت نه حداقل یک ساعت که استراحت میکنیم.

پس با سرعت به سمت خیابون پاسداران که خونه خالم بود راه افتادیم. به هر حال دو ساعت و نیم بعد به خونه خالم اینا رسیدیم,دو ساعت استراحت کردیم و بعد با هم راه افتادیم ولی چون ما بعد از سفر میخواستیم به اصفهان برگردیم با ماشین خودمون به فرودگاه میرفتیم,ماشن رو همونجا میگذاشتیم و بعد از سفر هم بر میگشتیم. اما از اونجایی که ما تازه از اصفهان اومده بودیم بنزین ماشین ما رو به اتمام بود و اگر بنزین نمیزدیم بعد برای برگشت دچار مشکل میشدیم پس قبل از حرکت به سمت فرودگاه به طرف پمپ بنزینی که در آن نزدیکیها بود حرکت کردیم(راستی این رو هم باید بگم که تاکسی برای فرودگاه آماده بود ولی آژانس هنوز بلیتها رو نفرستاده بود) اما باز هم دردسر. اگر میخاستیم در صف آن پمپ بنزین بمانیم تا فردا صبح هم نوبت ما نمیشد اما در کمال خوش شانسی یکی از فامیلهای دورمان را دیدیم(شوهرخاهرشوهرخاله من) که گویا او هم بنزین تمام کرده بود با سه بطری نوشابه پر از بنزین ایستاده بود,البته یقین دارم که رو در وایستی کار دستشون داد و مجبورشون کرد که بنزین بی زبون رو تو باک ماشین ما بریزه, البته کار ما رو راه مینداخت .به حرحال بعد از کلی تشکر به راه افتادیم اما باز هم مشکل. ما تاکسیی که   خالم اینا رو به فرودگاه می برد را گم کردیم در نتیجه راه را گم کردیم. بالاخره بعد از کلی پرس و جو ساعت یک ربع به سه به فرودگاه رسیدیم. البته باید از فرودگاه فیلم مستند میساختند,چون اون بدبختهایی که از هشت نیم تا حالا اونجا بودند همگی رو زمین ولو شده بودند و هیچکس هم جوابگو نبود,تازه وقتی رفتیم بارهامون ره تحویل بدیم از مسئولین فرودگاه فقط یک آقای بد دهن اونجا بود که به همه دعوا میکرد .(لازمه اینم بگم که اون آقا داشت به همکارش میگفت که دو تا پرواز را یکی کرده بودند) به حر حال هر طور بود چمدونها رو تحویل دادیم وکارت پرواز گرفتیم. خلاصه ساعت چهار و نیم که وارد هواپیما شدیم متاسفانه باز هم مشکل. صندلی هیچ کدوم ازما شش نفر کنار هم نبود,آخه مدت پرواز کم هم نبود هشت ساعت پروازه. بالا خره هرطوری بود من و مادرم پهلو ی هم نشستیم .(من از مشکلهای سفر حرف زدم اما میتونم بگم داخل هواپیما بهترین سرویس را به مسافر میدن.)به حر حال هر طوری بود بعد از هشت ساعت در پرواز و یکی دو ساعتی در فردگاه به هتلمون در بانکوک



نوشته شده توسط روزبه اخوان فر | لينک ثابت |پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387|